آترین عزیزمونآترین عزیزمون، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 21 روز سن داره

... پرنسس ما

ماه هجدهم آترین به روایت تصویر . . .

1393/12/24 21:35
نویسنده : مامان خاطره
229 بازدید
اشتراک گذاری

دااااااااااااااااااااااااااااااااااالــــــــــــــــــــــــی
دالـــــــــــــــــی فرشته ی یکسال و نیمه من!!
  540 روز یعنی تقریبا 12960 ساعت از اولین دیدارمون میگذره .
میخوام بدونی سعی کردم به بهترین شکل برای تو سپری بشه. نه فقط بخاطر تو، بخاطر خاطره ی کوچولو و معصموم درون خودم. سعی کردم برای اون هم مادر باشم و ناراحتی های قبلش رو براش کمرنگ کنم. 
.
.
.
این روزا دلیل برای خوشحالی من کم نیست!!
دنیای اطرافت رو از زبون خودت برام تعریف میکنی، با کلمات معنا داری که میگی و اشاره های شیرین خودت خواسته هات رو نه تنها از من بلکه از همه طلب میکنی و هر روز به دنبال یه کشف تازه و توصیف اونی.
همه ی این ها یعنی من موفقم!!! بله تونستم همونطور که میخوای باشی، تونستم بذارم خودت باشی و از هیچ چرایی نترسی
من خودم رو یه مادر موفق و تو رو دختر توانمندی میدونم . . .
صبح ها با "سلیم " تو از خواب بیدار میشم و با برینی بیبی صبحانه مون رو میخوریم.
خونه ی مامان زهره و بابا هادی " دردر " این روزای تو شده، و موقع رفتم به واحد اونا به راه پله اشاره میکنی و میگی "دردر سرده " .
صدای حیوانات بیشتری رو جواب میدی . حروف انگلیسی رو به این ترتین خودت میگی : " ای- بی- سی- دی- ای- اف- اچ- آی- کی- ال- ام- ان- پـی - آر- اس- تی- وی- ایکس- وای- زی. "
شعر مورد علاقه ات که از من میخوای برات بخونم : " داکس گو : کواک کواک /   داکس گو : کواک کواک/ داگز گو: بــــاووووو.  پینگز گو: ااوینک وینک / پینگز گو: ااوینک وینک/ کاو سی : موووووووووو " که بعد از تموم شدنش دست و جیغ و هورا میکشی
اسباب بازی مورد علاقه ات لوگو و توپ و قطار موزیکال و الــــــــــــبته یخچالمونه
همچنان خیلی به عروسک علاقه نداری به جز عروسکای انگشتی و دستکشی که باهاشون برات قصه میگم.
غذا خوردنت به نسبت قبل زیاد تعریفی نداره و فکر کنم بخاطر دندونات یکم اذیت میشی 
لباسات رو میشناسی و خدوت اکثرشون رو تنت میکنی 
بیشتر بابایی هستی و وقتی بابا بهنام میاد خونه از خوشحالی هر کاری از دستت بر میاد انجام میدی و کلی ریسه میری
بعد از پی پی خودت بهم میگی " پی پی یا پو پی " البته من هیچ عجله ای برای از پوشک گرفتنت ندارم
الان چیز دیگه ای یادم نیست عزیزترین و شیرین ترین پرنسس زیبا

 

 

دخمه خوردن بغل بابابهنام پشت فرمون. . .
توی ماشین نه روی صندلی ماشین و نه توی بغل من نمیمونی و همش میخوای بری پیش بابایی

 

این حلزون بیچاره رو خیلی دوست داری . . .
( آره بیچاره چون الان دیگه هیچی ازش نمونه جز یه کله و تنهی بدون لاک )

 

منتظر اومدن مهمونا هستیم و تو محو تماشای tv . . .

 

یوووووووووووووووهووووووووووووووووووو . . .

 

پسندها (1)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ... پرنسس ما می باشد